در دوره پسا جنگ آیا جبل علی همچنان بعنوان بازوی لجستیکی و تجارت ایران باقی می ماند ؟
به گزارش پرتال حمل و نقل به قلم حجارزاده - کارشناس حمل و نقل و لجستیک بین المللی ، بررسی بازگشت روابط ایران و امارات به حالت پیش از جنگ ، به ویژه با تمرکز بر نقش کلیدی بندر جبلعلی ، مستلزم نگاهی واقعبینانه به تغییرات ساختاری در توازن قدرت منطقه است .
در اینجا تحلیل وضعیت فعلی و دورنمای این رابطه را با هم مرور میکنیم :
۱. بندر جبلعلی ؛ از همزیستی به احتیاط
بندر جبلعلی در دبی سالها به عنوان «ریه اقتصادی» ایران عمل کرده و بخش بزرگی از کالاهای تحریمی یا واسطهای ایران از طریق فرآیند «صادرات مجدد» (Re-export) از این نقطه تأمین میشد .
با این حال ، وقوع درگیری نظامی در منطقه چند تغییر عمده ایجاد کرده است :
افزایش هزینههای ریسک : بیمههای بینالمللی نرخهای خود را برای کشتیهایی که به مقصد بنادر نزدیک به مناطق درگیری (مانند دبی و جبلعلی) حرکت میکنند ، به شدت افزایش داده و خواهند داد . این موضوع صرفه اقتصادی جبلعلی را برای تجار ایرانی کاهش می دهد .
فشار خزانهداری آمریکا : پس از درگیریها ، فشار واشینگتن بر سیستم بانکی و گمرکی امارات برای مسدود کردن مسیرهای دور زدن تحریمها دوچندان شده و امارات برای حفظ امنیت سرمایهگذاریهای جهانی خود ، ممکن است سختگیریهای بیشتری را در جبلعلی اعمال کند .
۲. استراتژی تنوعبخشی :
ایران می تواند با درک آسیبپذیری وابستگی به جبلعلی ، پیش از این و به ویژه پس از تنشهای اخیر ، به سمت جایگزینها بطور جدی تر حرکت کند :
- بندر صحار (عمان) : ایران باید بخشی عظیمی از بار لجستیکی جبلعلی را به عمان منتقل کند که همواره سیاست بیطرفانهتر و دوستانه تری داشته است .
توسعه بنادر داخلی : تقویت بندر چابهار بوشهر قشم و کیش و لنگه و اسکله های پارسیان و... برای کاهش نیاز به بنادر واسط مخصوصا فروش سوخت کشتی ها بعنوان رقیب جدی فجیره، بخشی از راهبرد تجارت مستقیم ایران در دوران پس از جنگ است .
۳. چرا روابط احتمالاً به حالت عادی سابق برنمیگردد ؟
رابطه ایران و امارات در حال ورود به یک فاز جدید است که با احتیاط استراتژیک همراه است :
- تغییر در لایههای امنیتی : اماراتیها دریافتهاند که در صورت بروز هرگونه درگیری نظامی گسترده در خلیج فارس ، زیرساختهای عظیم اقتصادیشان (از جمله جبلعلی و فرودگاههای بینالمللی) به شدت آسیبپذیر هستند . بنابراین آنها به جای تقابل کامل ، به سمت تنشزداییِ سرد حرکت می کنند.
- مانور میان قدرتها : امارات همزمان با همکاری نظامی با آمریکا ، تلاش میکند روابط اقتصادی خود را با ایران (به عنوان یک همسایه قدرتمند) در سطحی نگه دارد که مانع از هدف قرار گرفتن زیرساختهایش شود ، اما این به معنای بازگشت به دوران طلایی چشمپوشی بر دور زدن تحریمها نیست .
۴. نقش جدید ج.ا ایران و وضعیت سیاسی پس از انتصاب رهبری
در اسفند ۱۴۰۴ و استقرار و استمرار ساختار سیاسی کشور ، رویکرد ایران بر اقتدار در خلیج فارس متمرکز شده است . این اقتدار ممکن است امارات را به این نتیجه برساند که همکاری اقتصادی با ایران ، بهای امنیتی لازم برای ثبات بنادرش است .
در نتیجه روابط تجاری از طریق جبلعلی به طور کامل قطع نخواهد شد ، زیرا هر دو کشور به آن نیاز دارند ؛ اما به حالت قبلی برنمیگردد . ما شاهد یک «تجارت نظارتشدهتر و گرانتر» خواهیم بود . امارات سعی خواهد کرد نقش بازوی لجستیکی را ایفا کند اما با احتیاطی بسیار بیشتر ، تا نه امنیت خود را به خطر اندازد و نه مورد غضب تحریمی آمریکا قرار گیرد . در مقابل ، ایران نیز دیگر تمام تخممرغهای خود را در سبد دبی نخواهد چید .
راهکارهای جایگزین تمرکز ایران بر عمان ، قطر و پاکستان در دوران پس از جنگ ، می تواند نشاندهنده یک چرخش راهبردی از «تجارت در دبی» به سمت «تجارت امن در کشورهای همسایه » باشد و با توجه به شرایط فعلی ، این کشور ها نقشهای متفاوتی را در پازل اقتصادی ایران ایفا میکنند :
۱. عمان ؛ دروازه لجستیکی و بانکی (بندر صُحار و دُقم)
عمان به دلیل سیاست گذشته می تواند ، به شریک اول لجستیکی ایران در خلیج فارس تبدیل شود هر چند که در جنگ فعلی روابط کمی به تیرگی گرایید .
- جایگزینی جبلعلی : بندر صُحار به طور مشخص به عنوان رقیب اصلی جبلعلی برای بازرگانان ایرانی مطرح شده است .
بر خلاف امارات ، عمان در ترخیص کالاهای ایرانی با سختگیری کمتری عمل میکند و زیرساختهای انباری خود را در اختیار شرکتهای ایرانی قرار داده است .
- تسهیلات بانکی : با توجه به فشار خزانهداری آمریکا بر بانکهای دبی ، سیستم بانکی عمان (هرچند با محدودیت) همچنان مسیری برای انتقال ارز و ثبت سفارشهای حساس تجاری ایران باقی مانده است .
- پایگاه صادرات مجدد : ایران از بنادر عمان برای تغییر اسناد کالا (Switch) استفاده میکند تا بتواند صادرات غیرنفتی خود را به بازارهای جهانی برساند .
۲. قطر ؛ شریک استراتژیک در حوزه انرژی و سرمایه
رابطه با قطر پس از تحولات اخیر ، فراتر از یک رابطه تجاری ساده و به سمت یک اتحاد تاکتیکی حرکت کرده است :
- مدیریت پارس جنوبی : با توجه به میدان مشترک گازی ، قطر به عنوان یک میانجی تکنولوژیک و سیاسی عمل میکند تا تداوم تولید گاز ایران در شرایط بحرانی تضمین شود.
- سرمایهگذاری در بنادر جنوبی ایران : قطر تمایل زیادی به سرمایهگذاری در بنادر بوشهر و دیر نشان داده است تا این نقاط را به هابهای صادرات مواد غذایی و ساختمانی ایران به مقصد دوحه تبدیل کند .
- کانال مالی تخصصی : قطر در کنار عمان ، یکی از اصلیترین کانالهای آزادسازی و جابجایی درآمدهای ارزی ایران برای خرید کالاهای اساسی (غذا و دارو) است .
۳. تفاوت راهبردی با مدل امارات
تفاوت تمرکز بر عمان و قطر نسبت به مدل قدیمی جبلعلی در چند مورد است :
۱. امنیت سیاسی : برخلاف امارات که در ائتلافهای نظامی با آمریکا حضور فعالتری دارد ، عمان و قطر تمایلی ندارند که بنادرشان به نقطهای برای فشار نظامی یا امنیتی علیه ایران تبدیل شود .
۲. پایداری در بحران : در جریان درگیریهای اخیر ، بنادر عمان کمترین اختلال را در پذیرش کشتیهای ایرانی داشتند ، که این موضوع اعتماد تجار ایرانی را از دبی به سمت مسقط جلب کرد . تحلیل نقش بندر کراچی (و به طور کلی سواحل پاکستان) در زنجیره تجاری ایران پس از جنگ ، ابعاد جدید و بسیار مهمی پیدا کرده است . پاکستان به دلیل مرز زمینی گسترده با ایران و دسترسی به آبهای آزاد ، پتانسیل تبدیل شدن به یک «سوپاپ اطمینان» استراتژیک را دارد .
روابط با اسلام آباد مخصوصا بعنوان میانجی مذاکرات و بنادر آن (کراچی و گوادر) به عنوان جایگزین امن در شرایط بحران دریایی می تواند در زمانهای تحریم و تنشهای نظامی قرار گیرند و به دلیل واقع شدن در دریای عمان و خارج از محدوده تنگه هرمز ، امنیت بالاتری برای پهلوگیری کشتیهای دارای محمولات ایران ایجاد خواهد کرد .
- مزیت لجستیکی : کالاها میتوانند در کراچی تخلیه شده و از طریق مسیرهای زمینی (مرز میرجاوه و ریمدان) به ایران منتقل شوند . این مسیر ، ریسک بازرسیهای دریایی یا انسداد تنگه هرمز را به صفر میرساند . البته مسیر زمینی کراچی تا مرزهای ایران با چالشهای امنیتی و زیرساختی (جادههای ناایمن و مسائل امنیتی در ایالت بلوچستان) روبروست که هزینه حمل و نقل را افزایش میدهد .
کریدور ITI (اسلامآباد - تهران - استانبول)
بندر کراچی نقطه آغازین یکی از مهمترین کریدورهای زمینی است که ایران را به قلب آسیا و اروپا متصل میکند . پس از درگیریهای منطقه ، اهمیت این مسیر دوچندان شده است .
- ایران برای کاهش وابستگی به مسیرهای دریایی خلیج فارس ، به دنبال تقویت ترانزیت جادهای و ریلی با پاکستان است تا کالاهای وارداتی از شرق آسیا (چین و هند) را از طریق کراچی دریافت کند .
رقابت و همکاری با چابهار
بندر کراچی و بندر جدیدتر گوادر در پاکستان ، همواره به عنوان رقبای بندر چابهار ایران دیده میشدند . اما در شرایط فعلی ، رویکرد می تواند به سمت «مکمل بودن» ایفای نقش نماید .
- با توجه به سرمایهگذاریهای عظیم چین در پاکستان (CPEC) ، ایران تلاش میکند تا پیوندی میان بندر چابهار و گوادر/کراچی برقرار کند . این کار باعث میشود ایران به شبکه تجاری چین در پاکستان متصل شده و راهی برای دور زدن محدودیتها پیدا کند .
چالشهای ساختاری در رابطه با پاکستان
با وجود این پتانسیلها ، تمرکز بر کراچی با موانع جدی روبروست :
- نفوذ سیاسی و مالی رقبا : عربستان سعودی و امارات سرمایهگذاریهای سنگینی در پاکستان دارند و از این اهرم برای محدود کردن همکاریهای استراتژیک پاکستان با ایران استفاده میکنند .
- سیستم بانکی ناهماهنگ : پاکستان به دلیل نظارتهای FATF و وابستگی به وامهای صندوق بینالمللی پول ، در انجام تراکنشهای مالی بزرگ با ایران بسیار دستبهعصا عمل میکند .
نقش پاکستان در توازن پس از جنگ
پاکستان ، نقش میانجیگری سیاسی بین ایران و بلوک غرب را ایفا کرده است . این موقعیت دیپلماتیک باعث شده تا بازرگانان پاکستانی تمایل بیشتری برای ورود به بازار ایران پیدا کنند ، بهویژه در حوزههایی مانند :
- کالاهای اساسی : واردات برنج و گوشت از پاکستان در ازای صادرات انرژی (گاز و مشتقات نفتی) به صورت تهاتر (Barter) که از فشار تحریمهای بانکی میکاهد .
نتیجهگیری
بندر کراچی برای ایران یک «نقشه جایگزین (Plan B) حیاتی» است . اگر چه جبلعلی از نظر زیرساختی برتر است و عمان از نظر سیاسی قابل اعتمادتر ، اما کراچی گزینهای است که دسترسی زمینی مستقیم ( فعلا با امنیت کمتر) از خارج از خلیج فارس را فراهم میکند . در ساختار جدید قدرت ، ایران باید تلاش کند تا با تعریف پروژههای تهاتری ، کراچی را به هاب تأمین کالاهای شرق دور تبدیل کند تا ریسک انسداد مسیرهای دریایی را خنثی نماید .