نظم جهانی و منطق عدمقطعیت ساختاری
آنچه در اسناد استراتژیک ایالات متحده و چین برجسته است ، پذیرش ورود نظم جهانی به مرحلهای ناپایدار و پرریسک است . با وجود تفاوت در تفسیرها هر دو طرف توافق دارند که رقابت های جهانی کنونی موقتی نبوده و به بخشی پایدار از تحولات نظام بینالملل تبدیل شده است .
به گزارش پرتال حمل و نقل ، در واپسین ماههای سال ۲۰۲۵، همزمان با انتشار مجموعهای از اسناد استراتژیک از سوی قدرتهای بزرگ از جمله استراتژی امنیت ملی ایالات متحده و اسناد برنامهریزی کلان چین ، تصویری روشن از جهانی پدیدار شد که در آن عدمقطعیت دیگر یک استثنا نیست ، بلکه به منطق مسلط نظم بینالملل بدل شده است . این اسناد صرفاً بازتاب اولویتهای سیاستی این دو قدرت نیست ، بلکه نشانهای از نحوه ادراک آنها از نظم بینالمللی در حال گذار است که جهان را فضایی رقابتیتر ، پرمخاطرهتر و کمتر قابل پیشبینی ترسیم میکنند و بر لزوم آمادگی ساختاری برای مواجهه با شوکهای ژئوپلیتیکی ، اقتصادی و فناورانه تأکید دارند .
آنچه در اسناد استراتژیک ایالات متحده و چین برجسته است ، پذیرش ورود نظم جهانی به مرحلهای ناپایدار و پرریسک است . با وجود تفاوت در تفسیرها هر دو طرف توافق دارند که رقابت های جهانی کنونی موقتی نبوده و به بخشی پایدار از تحولات نظام بینالملل تبدیل شده است .
در این چارچوب رقابت میان ایالات متحده و چین به یکی از کانونهای اصلی عدم قطعیت جهانی تبدیل شده است که فراتر از حوزه امنیتی به اقتصاد ، فناوری و زنجیرههای تأمین گسترش یافته است . ایالات متحده با پیوند دادن امنیت ملی به کنترل فناوریهای حساس و کاهش وابستگیهای استراتژیک عمل میکند ، در حالی که چین با تکیه بر تابآوری اقتصادی و خوداتکایی فناورانه در پی مهار آسیبپذیریهای بیرونی است .
همزمانی این دو رویکرد نهتنها به کاهش عدم قطعیت منجر نشده ، بلکه با بازآرایی زنجیرههای تأمین ، تشدید محدودیتهای فناورانه و اولویتیافتن امنیت اقتصادی ، فضای پیشبینیپذیری اقتصاد جهانی را تضعیف کرده و شکافهای ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیک را تعمیق بخشیده است . در نتیجه رقابت میان آمریکا و چین از بازتاب وضعیت ناپایدار نظم جهانی فراتر رفته و خود به یکی از موتورهای اصلی بازتولید عدمقطعیت در نظام بینالملل تبدیل شده است .
بدین ترتیب میتوان گفت که دو منبع درهمتنیده عدم قطعیت نقش تعیینکنندهای در شکلدهی به مرحله بعدی تحولات جهانی ایفا میکنند که عبارتند از :
عدمقطعیت حیاتی در چشمانداز ژئوپلیتیک
این حوزه بهطور مستقیم بر امنیت ، اقتصاد و نظم بینالمللی اثر میگذارد و در سالهای اخیر وارد مرحلهای از بیثباتی ساختاری شده است . در این بستر ژئوپلیتیک دیگر صرفاً عرصهای برای رقابتهای محدود منطقهای نیست ، بلکه به کانونی ساختاری بدل شده است که پیامدهای آن بهسرعت در سطوح منطقهای و جهانی سرریز میشود .
در این میان منطقه هند و اقیانوس آرام یکی از برجستهترین مصادیق این تحول بهشمار میرود . رشد توان نظامی چین همراه با نگرانیهای عمیق این کشور نسبت به محیط امنیتی پیرامونی خود ، یک معضل امنیتی کلاسیک را شکل داده است که در آن هر اقدام برای افزایش امنیت از سوی یک بازیگر ، از نگاه دیگران بهعنوان تهدید تعبیر میشود و واکنشهای متقابل را برمیانگیزد . پیامد این چرخه افزایش مداوم تنش و کاهش قابلیت پیشبینی رفتار بازیگران است .
مسئله تایوان در قلب این معادله قرار دارد که به یکی از کانونهای پایدار عدم قطعیت ژئوپلیتیکی تبدیل شده است . آنچه این پرونده را به منبعی مداوم از بیثباتی بدل میکند، نه صرفاً احتمال درگیری نظامی ، بلکه بکارگیری تدریجی ابزارهای فشار غیرنظامی از فشارهای اقتصادی و محدودیتهای دریایی گرفته تا اقدامات نظارتی و سیگنالدهی روانی است .
جنگ اوکراین بهعنوان یکی از جلوههای رقابت گستردهتر قدرتهای بزرگ همچنان یکی از کانونهای اصلی عدم قطعیت ژئوپلیتیکی در نظام بینالملل بهشمار میرود . اهمیت این جنگ فراتر از یک منازعه منطقهای است و نشانهای از بازگشت منازعه نظامی مستقیم به قلب نظم امنیتی اروپا و تضعیف سازوکارهای بازدارندگی و اعتمادساز پس از جنگ سرد محسوب میشود . پیامدهای این درگیری از تداوم عملیات نظامی تا شوکهای انرژی و کالا همچنان از محرکهای واقعی بیثباتی در اقتصاد و سیاست جهانی هستند .
در خاورمیانه پیامدهای وقایع ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و تحولات پس از آن به عاملی پایدار برای تشدید تنشهای منطقهای بدل شده است . وضعیت غزه علیرغم آتشبسهای مقطعی و تلاشهای دیپلماتیک همچنان فاقد یک چارچوب پایدار برای مهار تنشها باقی مانده است .
این بیثباتی بهسرعت به حوزههای حیاتیتری سرریز شده و امنیت انرژی و مسیرهای کشتیرانی را تحت تأثیر قرار داده است . حملات به کشتیرانی در دریای سرخ در پیوند با جنگ غزه و تحولات یمن نشان داد چگونه منازعات محلی میتوانند در مدت کوتاهی به اختلال در تجارت جهانی و افزایش نااطمینانی ژئوپلیتیکی منجر شوند .
حضور دولتهای دارای توان هستهای با الگوهای رفتاری غیرقابل پیشبینی همچون کره شمالی به تداوم ریسکهای امنیتی مزمن در نظام بینالملل دامن زده است . تشدید تنشها در شبهجزیره کره و تداوم آزمایشهای موشکی و هستهای نمونههایی از وضعیتهایی هستند که ریسک های امنیتی را در نظام بینالملل زنده نگه می دارند و امکان سرریز ناگهانی تنش به درگیریهای گستردهتر با مشارکت بازیگران منطقهای و فرامنطقهای را افزایش میدهند .
کشورهای شکننده در بخشهایی از آفریقا و آسیا همچنان در معرض چرخههای تکرارشونده درگیریهای داخلی و فرامرزی قرار دارند . وجه مشترک تمامی این کانونهای بیثباتی کاهش آستانه سرریز بحرانها و افزایش احتمال پیامدهای زنجیرهای است که حتی رخدادهای محدود میتوانند اثراتی نامتناسب در مقیاس منطقهای و جهانی ایجاد کنند .
در پس این کانونهای بیثباتی ، فرسایش بازدارندگی قرار دارد که سیاستهای خاکستری رقابت را به مرز مبهم جنگ و صلح میکشانند و بیثباتی دائمی را به ویژگی پایدار نظم جهانی بدل میکنند .
عدمقطعیت حیاتی در چشمانداز ژئواکونومیک
دومین منبع عدم قطعیت به چشمانداز ژئواکونومیک بازمیگردد که اقتصاد جهانی بهطور فزاینده امنیتی شده و تصمیمات اقتصادی مستقیماً در خدمت محاسبات ژئوپلیتیکی قرار گرفتهاند . در این فضا مرز میان اقتصاد و سیاست امنیت ملی کمرنگ شده و منطق بازار آزاد بهتدریج جای خود را به ملاحظات استراتژیک داده است .
روابط اقتصادی میان ایالات متحده و چین نمونهای شاخص از وضعیت کنونی ژئواکونومی جهانی بهشمار میرود . تعامل میان این دو قدرت نه بهصورت تقابل کامل و نه در قالب همکاری پایدار ، بلکه به شکل ترکیبی ناپایدار از رقابت و همکاری محتاطانه جریان دارد . در حالی که توافقهای تجاری مذاکرهشده و گفتوگوهای دورهای ادامه مییابند ، جدایی استراتژیک در حوزههایی چون فناوریهای پیشرفته ، کنترل صادرات و امنیت زنجیرههای حساس نیز بهطور همزمان پیش میرود که خود به منبعی دائمی از عدمقطعیت در اقتصاد جهانی تبدیل شده است .
آسیبپذیری مسیرهای تجارت جهانی و نوسانات زنجیرههای تأمین به یکی از کانونهای اصلی نااطمینانی ژئواکونومیک بدل شدهاند . ناامنی دریایی از جمله در دریای سرخ نشان داد که چگونه اختلالهای محدود میتوانند در مدت کوتاهی لجستیک جهانی را دگرگون کنند . تغییر مسیر کشتیها به اطراف دماغه امید نیک ، افزایش زمان ترانزیت ، بالا رفتن هزینههای بیمه و فشارهای تورمی بار دیگر اهمیت گلوگاههایی چون بابالمندب ، کانال سوئز و تنگه هرمز را بهعنوان عناصر حیاتی ثبات ژئواکونومیک برجسته ساخت .
گذار انرژی نیز به منبع تازهای از نااطمینانی بدل شده است زیرا تولیدکنندگان سنتی هیدروکربن با چالش دوگانه حفظ درآمدهای کوتاهمدت و آمادهسازی برای تنوعبخشی بلندمدت مواجهاند ، در حالی که رقابت بر سر مواد معدنی حیاتی ، دسترسی به فناوریهای پاک و ظرفیتهای صنعتی سبز نقاط تنش جدیدی را در نظام بینالملل ایجاد کرده است . این تحولات بازتاب روندی گستردهتر هستند که در آن بازارها تجارت و منابع به ابزارهای فشار و اجبار تبدیل میشوند که اثرات آن اغلب غیرمستقیم ، تدریجی و از نظر سیاسی بیثباتکننده است .
فناوریهای نوین بهویژه هوش مصنوعی و سامانههای خودکار به یکی از مؤلفههای کلیدی در شکلدهی به چشمانداز ژئواکونومیک تبدیل شدهاند . این فناوریها نهتنها در بازتوزیع قدرت اقتصادی و سیاسی میان کشورها نقش دارند ، بلکه به ابزارهای استراتژیک رقابت قدرتهای بزرگ بدل شدهاند . دولتها بهطور فزاینده از هوش مصنوعی برای تحلیل دادهها ، پشتیبانی از تصمیمگیری ، مدلسازی سناریوها و ارزیابی ریسک استفاده میکنند . با این حال گسترش این فناوریها لزوماً به کاهش عدمقطعیت منجر نشده، بلکه در بسیاری موارد سرعت تصمیمگیری پیوندهای زنجیرهای بحرانها و پیامدهای پیشبینینشده سیاستها را آشکارتر کرده و بر پیچیدگی محیط ژئواکونومیک افزوده است .
در نهایت تحولات همزمان ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیک نشان میدهد که عدمقطعیت به ویژگی ساختاری نظم جهانی تبدیل شده است . درهمتنیدگی امنیت ، اقتصاد و فناوری بهویژه در رقابت ایالات متحده و چین منطق یکپارچگی و کارایی را تضعیف کرده و محاسبات مبتنی بر ریسک و تابآوری را جایگزین آن ساخته است . نتیجه این روند کاهش پیشبینیپذیری ، فرسایش بازدارندگی و افزایش شکنندگی نظام بینالملل است که مدیریت بحرانها را پرهزینهتر و چشمانداز نظم جهانی را با ابهامی پایدار مواجه میسازد .
شهره پولاب - دکتری جغرافیای سیاسی و پژوهشگر روابط بینالملل