راهبردهای توسعه حمل بار ریلی بر اساس نظریه محدودیت ها
به گزارش پرتال حمل و نقل ، متن پیش رو حاصل گفتگو با سبحان نظری ، دبیر انجمن صنفی شرکت های حمل و نقل ریلی و خدمات وابسته است . محور این گفتگو «چالش ها و راهبردهای توسعه حمل و نقل ریلی بار» است .
آقای نظری با استفاده از نظریه محدودیت ها ، چالش های حمل و نقل ریلی بار را مورد بررسی قرار داده اند و گام های مختلفی را برای غلبه بر این محدودیت ها پیشنهاد داده اند .
ارزیابی شما از حمل و نقل بار ریلی چیست ؟ چالش های پیش روی این صنعت چیست و بالاخره اینکه راهبردهای توسعه آن کدام است ؟
من سعی میکنم به مسأله چالش های حمل بار ریلی به صورت زمانمند بپردازم . یعنی ، ابتدا در مورد مهمترین چالش حال حاضر این صنعت صحبت کنم که با رفع آن در کوتاهمدت میتوان انتظار داشت حمل و نقل ریلی بهبود پیدا کند و بعد به سایر چالش ها برای دوره بلندمدتتر میپردازم . این بحث من در چهارچوب «نظریه محدودیت ها» می گنجد . بر اساس این نظریه وقتی می خواهیم راجع به افزایش ظرفیت در یک سیستم پیچیده صحبت کنیم ، باید به ضعیف ترین حلقه زنجیره توجه کنیم . برای مثال ، اگر این زنجیره شامل مجموعه ای از لوله های به هم متصل در نظر گرفته شود ، برای افزایش ظرفیت کل مسیر ، ابتدا باید تنگ ترین لوله را شناسایی کرد . ظرفیت لازم را در آن نقطه ایجاد کرد و بعد سراغ لوله بعدی رفت که حالا تنگ ترین لوله است و همین طور الی آخر . خیلی ها در برنامه ریزی سازمان به جای استفاده از روش های زمان بر و پیچیدهای مانند برنامه ریزی استراتژیک از این روش استفاده می کنند .
وقتی که من از این زاویه به راهآهن نگاه می کنم می بینم که راه آهن در جذب و بازاریابی بار مشکل ندارد بلکه در حمل بار مشکل دارد . همین الان ، با وجود کندی حمل و نقل ریلی ، قیمت پایین گازوئیل که مزیت ریل را کاهش می دهد و انعطاف پذیری بیشتر حمل جاده ای ، بار ریل پسند حدود سه برابر باری است که عملاً توسط ریل حمل می شود . یعنی ، دو برابر باری که هم اکنون در شبکه ریلی جابه جا می شود ، تقاضا برای حمل باری فراهم است که تمایل برای حمل آن از طریق ریل وجود دارد ولی ظرفیت حمل ریلی برای آن وجود ندارد و به ناچار با جاده حمل میشود . در این مرحله ، از نظر بازاریابی و جذب بار از جاده به ریل دغدغه چندانی وجود ندارد . پس گلوگاه شماره یک ما ظرفیت حمل و نقل است .
چرا این طور است و عملیات حمل ریلی ظرفیت لازم برای اجابت تقاضای بار را ندارد ؟
آمارها نشان می دهند که ما هر سال داریم به ناوگان خود واگن باری اضافه می کنیم ، اما این منجر به باربری بیشتر نمی شود . در سال ۱۳۹۹ برای مثال ، ۲.۸ درصد به تعداد واگن های ما اضافه شده است . این عدد برای سال های ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱ به ترتیب ۳.۴ درصد و ۵.۷ درصد است . در سال ۱۴۰۲ هم تا الان به نظرم ۴ الی ۵ درصد به تعداد واگن های پارسال ما اضافه شده است . این نشان می دهد که ظرفیت حمل ناوگان واگن های باری دارد افزایش پیدا می کند ولی از نظر حمل عملی بار جز در سال ۱۳۹۹ شاهد افزایش حمل بار نبوده ایم . در سال ۱۳۹۸ کل حمل بار داخلی ۳۳ میلیارد تن کیلومتر بوده است . در سال ۱۳۹۹ این عدد به ۳۵ میلیارد تن کیلومتر افزایش پیدا کرده است . ولی این افزایش در سال بعد متوقف شده و در سال ۱۴۰۰ به حدود ۳۰ میلیارد تن کیلومتر کاهش پیدا کرده است و در سال ۱۴۰۱ این عدد باز هم کاهش پیدا کرده و به ۲۸.۸ میلیارد تن کیلومتر رسیده است . اگر بهرهوری را با نسبت بار حمل شده به واگن محاسبه کنیم ، با یک افت معنادارتر و بزرگتر مواجه می شویم .
لکوموتیو نو هم در این سال ها داشته اضافه میشده اما هدر رفت لکوموتیو بیشتر بوده است . یعنی ، لکوموتیو جدید سالانه بین ۵ تا ۱۵ دستگاه به ناوگان اضافه شده است ولی آماده به کاری لکوموتیوها با سرعت بسیار بیشتری کاهش پیدا کرده است . بنابراین، می توان گفت که گلوگاه اصلی عملیات حمل بار ، لکوموتیو آماده به کار است . به هر نحوی اگر بتوانیم کمک کنیم که این گلوگاه در کوتاه مدت رفع بشود شاهد یک رشد جهشی در حمل بار ریلی کشور خواهیم بود . ما در سال ۱۳۹۸ ، ۵۷۳ دستگاه لکوموتیو آماده به کار داشتهایم . در انتهای سال ۱۴۰۱ این عدد به ۵۲۶ دستگاه تقلیل پیدا کرده است . الان از این هم کمتر است . فرض کنید حدود ۵۰۰ دستگاه است . با فرض اینکه تعداد لکوموتیو آماده به کار به میزان سال ۱۳۹۸ آن برگردد ، میزان حمل بار نسبت به وضع موجود حدود ۲۱ تا ۲۲ درصد افزایش پیدا میکند. این یک رشد خوب است .
تا اینجا فرمودید مسأله اصلی ما در عملیات حمل بار است و گلوگاه اصلی در عملیات حمل بار ، کمبود لکوموتیو آماده به کار است . راه حل پیشنهادی شما برای رفع این محدودیت چیست ؟
به این موضوع هم میتوانیم بلندمدت فکر کنیم ، هم کوتاه مدت . اگر منطبق بر سلایق مدیریت فعلی راه آهن بخواهیم به این موضوع فکر کنیم و نخواهیم لکوموتیوها را خصوصی کنیم ، باید برویم سراغ بودجه های دولتی برای خرید لکوموتیو جدید یا تعمیر لکوموتیوهای موجود . من فکر میکنم حتی متناسب با این سلیقه هم میتوانیم از مشارکت عمومی - خصوصی استفاده کنیم . برای مثال ، میتوانیم با بخش خصوصی قرارداد ROT (تعمیر ، بهره برداری و انتقال) منعقد کنیم و بخش خصوصی بیاید و لکوموتیوهای زمین گیر موجود را تعمیر کند ، چند سال هم بهرهبرداری کند و بعد آن را به دولت منتقل کند . اما اگر بخواهیم مطابق قانون فعلی عمل کنیم و آئین نامه تعیین سهم بهینه را در نظر بگیریم ، آن وقت میتوانیم برویم سراغ راهکار ROO یا حتی مزایده و فروش لکوموتیوها به بخش خصوصی . با هر کدام از این روش ها که جلو برویم ، مشتری بخش خصوصی برای انجام دادن آن وجود دارد . اولین مشتری فولادی ها هستند . بعد از آن معدنی ها و بعد از آن احتمالاً پتروشیمی ها هستند .
منظور از مشتری خصوصی چیست ؟
منظورم طرف خصوصی مشارکت است که بیایند لکوموتیوهای زمین گیر را بگیرند ، تعمیر کنند و به کار بیندازند .
بر چه اساسی میفرمایید اینها به عنوان طرف خصوصی وارد قرارداد با شرکت راه آهن می شوند ؟
برای اینکه کسب و کار بالادستی آنها به نحوی است که در گروی اعداد و ارقام کوچکمقیاس صنعت ریلی برای جذاب کردن پروژه ها و نظایر آن نیست . برای مثال ، فولاد مبارکه یک شرکتی است که در یک سال ۶ میلیارد دلار فروش دارد و در یک بازه ۵-۶ ساله ، مثلاً از سال ۱۳۹۵ تا ۱۴۰۰ حاشیه سود (نسبت سود خالص به درآمد) این شرکت در ترازنامه تلفیقی حدود ۶۰ درصد بوده است . در سال آخر دوره هم حدود ۶ میلیارد دلار فروش و ۳.۵ میلیارد دلار سود داشته است . این شرکت هر یک کیلوگرم فولاد کمتری که تولید کند این حاشیه سود خوب را از دست می دهد . عددهای لازم برای تعمیر لکوموتیوها در برابر گردش مالی صنعت فولاد پول خرد هم حساب نمی شود . همین الان هم که فولاد مبارکه در صدد واردات لکوموتیو است به واردات ۶۰ دستگاه لکوموتیو فکر می کند که این معادل کل افت لکوموتیوهای آماده به کار کشور در سال های اخیر است .
بله ، معادل ۱۰ درصد کل لکوموتیوهای آماده به کار کشور است .
اگر فقط لکوموتیوهای باری را در نظر بگیریم که حدود ۲۵۰ دستگاه است می شود یک چیزی حدود ۲۰ درصد لکوموتیوهای باری آماده به کار کشور . حالا در نظر بگیرید که شرکت های دیگری مثل گل گهر و فولاد خوزستان هم نیاز به لکوموتیو دارند و میخواهند لکوموتیو وارد کنند . حالا اگر دولت اجازه واردات هم ندهد ، اینها می توانند با یک پنجم قیمت لکوموتیو نو ، بیایند و لکوموتیوهای زمینگیر را تعمیر کنند . خدا را هم خوش نمیآید ما لکوموتیوی را که بعضاً با یک هزینه مختصر قابل تعمیر و راهاندازی است رها کنیم و برویم لکوموتیو نو وارد کنیم . از حدود ۴۰۰ دستگاه لکوموتیو زمینگیر راه آهن در بدترین حالت ، ۱۵۰ دستگاه آن جنازه است و این جنازه ها را باید ببرید ذوب آهن اسقاط کنید یا اوراق کنید و از برخی قطعات آن استفاده کنید . با این حساب ، راه آهن حداقل ۲۵۰ دستگاه لکوموتیو دارد که قابل تعمیر است . البته نیاز آنها به تعمیر و هزینه تعمیر آنها متفاوت است . در بدترین حالت با ۵۰ درصد هزینه یک لکوموتیو نو میتوان آنها را تعمیر کرد .
یک زمانی با مپنا قراردادی منعقد شده بود که بیاید و لکوموتیوها را تعمیر کند . آن قراردادها به چه نتیجه ای رسید ؟
قراردادها از نوع ROT بود ولی تا جایی که من خبر دارم در آن قرارداد روابط شکر آب شد و آن طور که باید به نتیجه برسد ، نرسید .
در ساخت داخل چطور ؟ آیا ظرفیت آن وجود دارد ؟
ببینید در این مورد دو نگاه حدی داریم . یک نگاه حدی این است که هر قدر لکوموتیو لازم باشد ما میتوانیم بسازیم . نگاه حدی دیگر هم این است که ما تعداد خیلی زیادی لکوموتیو نیاز داریم و شرکت های داخلی ظرفیت تولید آن را ندارند . ببینید بازار ما در ۲۰ سال گذشته به طور متوسط سالانه حدود ۱۰ الی ۱۵ دستگاه لکوموتیو جدید تقاضا کرده است . حالا چه اتفاقی افتاده است که ما تقاضای حال حاضر را ۱۰ برابر این روند تاریخی اعلام می کنیم ؟ این بزرگنمایی تقاضای بازار است . البته عقب افتادگی هم داریم . منتها شرکت های لکوموتیوساز می گویند که اولاً باید تقاضای واقعی را بیان کنیم . قبلاً نیاز بازار معادل ۱۰۰۰ دستگاه پیشنهاد شده بود . در آخرین نسخه و برای سند برنامه هفتم این عدد به ۵۵۰ دستگاه در پنج سال یا ۱۱۰ دستگاه متوسط سالانه اعلام شده است . خوب این بزرگنمایی است . ثانیاً بیا ابتدا آن قدر که در داخل توان ساخت داخل داریم با شرکت های داخلی قرارداد ببند و تتمه آن را وارد کن و ثالثاً اگر هم میخواهی وارد کنی به شرط انتقال فناوری وارد کن . این تعداد لکوموتیو کم نیست . باید از این ظرفیت استفاده کرد و فناوری ساخت لکوموتیو را به داخل منتقل کرد . برای مثال ، فروشنده خارجی بیاید با مپنا یا یک شرکت دیگر قرارداد ببندد و بیاید اینجا تولید کند . به نظر من دست کم در حد و اندازهای که روند تاریخی به ما نشان می دهد ، در داخل توان تولید لکوموتیو داریم . شاید در یک سال توان ساخت حدود ۲۰ دستگاه را داشته باشیم .
یک نکته در مورد ساخت داخل لکوموتیو وجود دارد که توجه به آن حائز اهمیت است . آن نکته این است که ساخت لکوموتیو سرمایه بر است و برای ساخت آن باید تقاضا و سفارش وجود داشته باشد . وقتی که شما می بینید در سال بیش از ۱۰ تا ۱۵ دستگاه ساخته نشده است به این معنا نیست که بیش از این نمیتوان تولید کرد بلکه به این معنا است که بیش از این تعداد تقاضا نشده و قراردادی منعقد نشده است تا بتوان بر مبنای آن گفت توان تولید داخل دقیقاً چقدر است .
به هر حال، راه حل اول این است که تعمیر و بازسازی لکوموتیوهای دست دوم موجود در اولویت شرکت راهآهن قرار بگیرد . ما در زندگی های خودمان هم از همین منطق تبعیت می کنیم . یعنی ، وقتی یک وسیله مان در منزل خراب می شود اول به این فکر میکنیم که آیا امکان تعمیر آن وجود دارد یا خیر . تنها در صورتی که قابل تعمیر نباشد ، یا تعمیر آن مقرون به صرفه نباشد ، مبادرت به خرید وسیله نو میکنیم .
لکوموتیو نو قرار است تقریباً همان کاری را انجام بدهد که لکوموتیو دست دوم انجام می دهد . منتها وقتی که شما لکوموتیو نو میخرید ، اثر هزینههای سنگین خرید آن در صورت های مالی شما منعکس میشود و مجبورید گرانتر کار کنید . یعنی ، مجبور می شوید خدمات کشش را گرانتر برای شرکت های حمل بار تأمین کنید . متخصصان حوزه لکوموتیو میگویند که با هزینه یک لکوموتیو نو میتوان به طور متوسط 5 دستگاه لکوموتیو دست دوم را سر پا کرد . معنای این حرف این است که تعمیر لکوموتیو باعث می شود در نهایت تعرفه لکوموتیو و در مجموع تعرفه بهره برداری ارزانتر شود . نتیجه این امر ، ارزانتر شدن خدمات حمل بار است . از این منظر هم مقرون به صرفه نیست که برویم سراغ خرید لکوموتیو نو ، آن هم وقتی که میتوان با یک پنجم آن لکوموتیوهای زمینگیر را آماده به کار کرد .
بعد از این مرحلۀ کوتاهمدت ، خرید لکوموتیو جدید در بلندمدت میتواند در دستور کار قرار بگیرد . در این مرحله باید تناسب ناوگان لکوموتیو و ناوگان واگن بهطور جدی در نظر گرفته شود . در حال حاضر ، ما کمتر از ۳۰۰ لکوموتیو آماده به کار در بخش باری داریم و در مقابل ، حدود ۳۰۰۰۰ واگن باری داریم . یعنی ، به ازای هر لکوموتیو ۱۰۰ واگن داریم . خوب اگر بخواهیم ۵۰۰ لکوموتیو جدید به ناوگان اضافه کنیم و اگر فرض کنیم از این تعداد ۳۰۰ دستگاه آن لکوموتیو باری است ، آنگاه باید بهطور متناسب ، واگن هم اضافه کنیم . یعنی ، خرید این تعداد لکوموتیو مستلزم اضافه شدن حدود ۳۰ هزار واگن باری جدید است (که این علاوه بر واگنهای مسافری است که باید در جای خود بحث شود) . اضافه شدن این تعداد واگن باری نیز مستلزم سرمایه گذاری در حدود یک و نیم تا دو میلیارد دلار است و سالها طول می کشد تا این واگن ها آماده شود و وارد شبکه شود . برای این موضوع باید برنامه ریزی کرد . تأمین مالی ، مشوق ها و نظایر آن همه مستلزم توجه است .
گلوگاه های موجود در شبکه را هم باید در نظر گرفت
بله آن هم هست. در بعضی از قسمت های شبکه لازم است اصلاحاتی صورت بگیرد . در هر حال ، سخن اصلی من آن است که برنامه ریزی توسعه نباید به این شکل افراطی و یک سویهای باشد که مدیریت راهآهن در دو سال اخیر دنبال کرده است . برنامه توسعه نباید محدود به لکوموتیو باقی بماند . خوب حالا فرض کنید این گام اول را به یک روشی تمهید کردیم . بهترین کار البته این است که شرکت هایی مثل فولادسازان بیایند این لکوموتیوها را بخرند ، تعمیر کنند و مورد بهره برداری قرار دهند . این کار چند حسن دارد . از منظر شرکت فولادساز ، بار شرکت حمل می شود . از منظر ملی ، عدمالنفع ناشی از کاهش تولید فولاد را نخواهیم داشت . عدد این موضوع خیلی بزرگ است . از منظر راهآهن هم دو منبع درآمد ایجاد می شود . یکی درآمد حاصل از فروش لکوموتیوی که زمینگیر بوده و دیگری درآمد حاصل از افزایش حق دسترسی به شبکه .
وقتی که جنازه لکوموتیو را در راهآهن نگه داشتهاید ، نه درآمد لکوموتیو را دارید نه درآمد دسترسی به شبکه را . وقتی این جنازه قابل تعمیر را میفروشید درآمدی مثلاً حدود ۳۰ میلیارد تومان به ازای هر لکوموتیو به دست میآورید که با تکیه بر آن میتوانید بدهی شرکت راهآهن به مالکان خصوصی لکوموتیوها را پرداخت نمود . ضمن اینکه حق دسترسی به شبکه هم اضافه میشود که مبلغ قابل توجهی است . وقتی از این فرصت استفاده نمی شود ، میشود مصداق آن که میگوید، «نه خود خورد ، نه کَس دهد ، ... گَنده کند به سگ دهد».
خوب اگر این اتفاق بیفتد و حلقۀ گلوگاهی لکوموتیو با تعمیر لکوموتیوها مرتفع شود ، حمل بار ریلی ۲۰ تا ۳۰ درصد رشد می کند . هنوز تا گلوگاه شدن حلقۀ تقاضای بار ریلی فاصله زیاد است . در این مرحله ، از منظر بخش خصوصی ، باید به بخش خصوصی انگیزه بدهیم بیاید برای خرید لکوموتیوهای جدید سرمایه گذاری کند . برای این منظور باید صندوق توسعه حمل و نقل را تجهیز کنیم و همچنین ، منابع ماده ۱۲ را هدایت کنیم تا بخش خصوصی انگیزه پیدا کند برای افزایش ظرفیت حمل بار سرمایه گذاری کند .
اگر از زاویه دولت بخواهم به موضوع نگاه کنم ، پیش از آنکه بگویم بیاییم روی جذابیت سرمایه گذاری برای بخش خصوصی کار کنیم ، می گویم بیاییم صاحبان عمده بار ریلی را فعال کنیم که بیایند سرمایه گذاری کنند . صاحبان این بارهای ریل پسند چه کسانی هستند ؟ عمدتاً فولادی ها و معدنی هایی هستند که اتفاقاً حاشیه سود خوبی هم دارند . من اگر جای دولت باشم کاری میکنم که خود اینها بیایند در این زمینه سرمایه گذاری کنند ، بدون اینکه بخواهم از مشوقهای دولتی برای این کار استفاده کنم .
من قبلاً عضو هیئت عامل صندوق توسعه حمل و نقل کشور بودم . آنجا که بودم بندی را پیشنهاد کردم که بیاید در برنامه هفتم بنشیند . آخر هم تصویب نشد . مضمون آن بند این بود که صاحبان بار عمده که فاصله مبدأ یا مقصد بار آنها از خطوط ریلی اصلی کمتر از ۲۰ کیلومتر باشد ، به ازای هر یک تن کیلومتر باری که روی جاده میبرند مکلف شوند که مبلغی را به عنوان عوارض بپردازند. دلیل این پیشنهاد هم این بود که خوب اینها دسترسی به ریل دارند و نباید بار خود را روی جاده ببرند . این پیشنهاد با فهم این نکته بود که گران کردن گازوئیل به صورت همگانی سخت است . اما می توانیم برای شرکت های بزرگ این کار را انجام بدهیم و آنها را ترغیب به بهینهیابی کنیم . البته مقاومت سیاسی شرکت های بزرگ وجود خواهد داشت ولی شدت آن از مقاومت اجتماعی کمتر خواهد بود . از نظر داده هم اطلاعات حمل بار جاده ای آنها در سازمان راهداری وجود دارد و میتوان نشان داد که آنها در یک بازه زمانی مشخص چند تن کیلومتر بار روی جاده بردهاند و به ازای هر تن کیلومتر ، معادل ارزش بازاری ۳۵ سی سی مصرف گازوئیل یعنی اضافه مصرف جاده نسبت به ریل را از آنها دریافت کرد . آنها برای اجتناب از پرداخت این عوارض در سالهای بعد شروع میکنند به خرید لکوموتیو و واگن و احداث خطوط فرعی و ... . ما هم البته منابع حاصل از اجرای این ماده را صرف ارائه تسهیلات و مشوق به همین شرکت ها میکنیم برای اینکه در این طور امور سرمایه گذاری کنند .
از اینجا به بعد ملاحظه ظرفیت خط هم پیش می آید . چگالی شبکه ریلی ما پایین است و شبکه ما شلوغ نیست . ما حدود ۱۵۰۰۰ کیلومتر خط داریم . حدود ۳۲ هزار واحد هم وسیله نقلیه ریلی داریم (۳۰ هزار واگن باری ، ۱۸۰۰ واگن مسافری و ۵۰۰ دستگاه لکوموتیو) . یعنی ، به طور متوسط روی هر یک کیلومتر خط دو وسیله نقلیه داریم . این عدد در روسیه ۸ برابر ما است . فارغ از تحلیل های موضعی ، روی کلیت شبکه موجود ظرفیت زیادی برای اضافه کردن ناوگان جدید وجود دارد . خوب البته در بعضی از مسیرها مثل بافق - سنگان لازم است لااقل بعضی بلاک ها دو خطه شود . اینها باید به طور موازی پیش برود .
با تکنیک اعمال عوارض اختصاصی روی حمل بار جادهای برای شرکت های صاحب باری که دسترسی به شبکه ریلی دارند میتوانیم ضمن پرهیز از گرانسازی عجلهای گازوییل بهطور سراسری ، از یک سو منابع خوبی به دست بیاوریم و از سوی دیگر میتوانیم آن صنایع را ترغیب کنیم به سرمایه گذاری در ظرفیت حمل بار ریلی کشور و استفاده بیشتر از این شبکه . من اسم این طور صنایع را گذاشته ام صنایع گازوئیل خوار . با وضع عوارض بر این قبیل صنایع ، میتوانیم ظرفیت حمل بار را به طور معناداری افزایش دهیم. متن این ماده را با کمک آقای دکتر گلشن در مرکز پژوهشهای مجلس تهیه کرده بودیم . متن آن را برایتان میفرستم .
تفاوت این پیشنهاد با ماده ۱۲ قانون رفع موانع تولید این است که در آنجا میگوییم دولت بیاید و به اندازه صرفهجویی سوخت مبالغی را به سرمایه گذار پرداخت کند . اینجا بازی را تغییر داده ایم و میگوییم کسی که ذینفع اصلی حمل بار است و کشور هم برایش دسترسی به خط ریلی را فراهم کرده است، خودش بیاید بابت عدم استفاده از ریل و از دست رفتن سوخت این مبلغ عوارض را به دولت بپردازد تا به این ترتیب تحریک به استفاده از ریل و همچنین سرمایه گذاری در لوازم آن ایجاد شود. این یک نوع ابزار قوی برای تغییر رفتار است .
ما دو روش برای حمل و نقل بار داریم : ریل و جاده . فردی که میخواهد بارش را حمل کند یک مسأله انتخاب را حل می کند : آیا بار را از طریق جاده ببرم یا از طریق ریل ؟ کدام مقرون به صرفه تر است ؟ ما در برنامهریزی حمل و نقل میگوییم بسته به مطلوبیت هر کدام از این روش ها صاحب بار تصمیم میگیرد به چه طریق بارش را حمل کند . وقتی از طریق جاده حمل میکند یعنی ، مطلوبیت جاده بیش از ریل است . خود این مطلوبیت تحت تأثیر چه عواملی است ؟ عمده آن زمان حمل و کرایه حمل است. البته ارزش بار هم مهم است . اگر ارزش بار زیاد باشد ، سراغ ریل نمیآید . یا می شود به جای مبلغ کرایه ، نسبت کرایه به ارزش بار را تعریف کرد که در نتیجه هر دو عامل کرایه و ارزش در یک شاخص لحاظ شود . ما با این پیشنهاد و از طریق وضع عوارض بر حمل جاده ای ، کرایه حمل جاده ای را برای صنایع عوارض دهنده افزایش می دهیم و از این طریق مطلوبیت نسبی جاده را کاهش و مطلوبیت نسبی ریل را افزایش می دهیم . ضمن اینکه به این طریق منبع مالی جمع کردهایم که میتوانیم آن را هم صرف افزایش جذابیت سرمایه گذاری در ریل کنیم (از طریق اعطای تسهیلات و مشوق ها) و هم صرف کاهش حق دسترسی و غیره و تقویت تقاضا برای حمل بار ریلی .
حساب و کتاب هم داشتیم . اگر اشتباه نکنم حدود ۱۰ درصد کل بار کشور مربوط به فولاد مبارکه است ، از معادن به کارخانه ها و از کارخانه ها به مقاصد فروش . یعنی ، حدود ۳۰ میلیارد تن کیلومتر بار جابجا می کند که یک سوم آن از طریق ریل است و دو سوم آن از طریق جاده . اگر ۲۰ میلیارد تن کیلومتری که از طریق جاده حمل میشود ضرب کنیم در ۳۵ سی سی ، می شود ۷۰۰ میلیون لیتر گازوئیل . این ۷۰۰ میلیون لیتر مربوط به گازوئیلی است که به دلیل استفاده از حمل جاده ای به جای حمل ریلی به مصرف سوخت کشور اضافه می شود . اگر هر یک لیتر گازوئیل را ۵۰ سنت در نظر بگیریم ، ۳۵۰ میلیون دلار میشود اضافه مصرف سوخت به دلیل فرار از ریل . این ۳۵۰ میلیون دلار برای صنعت ریلی عدد بزرگی است ولی در برابر حاشیه سود ۳.۵ میلیارد دلاری این شرکت فولادی عدد بزرگی محسوب نمی شود . کل درآمد بخش ریلی کشور در سال ۵۰۰ میلیون دلار است . البته وضع عوارض را میتوان چند مرحله ای کرد . در سال اول برای مثال یک سوم آن را دریافت کرد و به شرکت مهلت داد به استفاده از ریل روی بیاورد . در سال دوم ، دو سوم عوارض را دریافت کرد و در سال سوم و بعد از آن کل عوارض را .
برآورد ما این بود که بدون گران کردن گازوئیل برای همه مردم و با وضع عوارض به صورت محلی بر شرکت های سودده میتوان سالانه یک و نیم تا دو میلیارد دلار درآمد ایجاد نمود . بسته به اینکه این مبلغ چگونه در صنعت تزریق شود ، میتواند کمک شایان توجهی به رشد ظرفیت حمل بار کشور کند . حتی اگر این عدد ۵۰۰ میلیون دلار هم باشد ، به اندازه کل درآمد بخش خصوصی و دولت در بخش بار و مسافر در طول یک سال است . این عدد بسیار قابل توجه است. ولی باید توجه داشت که حتی خود این عدد هم به تنهایی مهم نیست . آنچه مهمتر است ، انتقال بار بر روی ریل و ایجاد ظرفیت برای این منظور است .
گام سوم ایجاد جذابیت برای سرمایه گذاران بخش خصوصی است که بیایند لکوموتیو و واگن بخرند و وارد شبکه کنند . این جذاب سازی از جنس افزایش مطلوبیت ریل نسبت به جاده است . برای این منظور باید قیمت گازوئیل را به تدریج افزایش داد . علاوه بر این ، عوارض دسترسی به جاده که الان ۹ درصد است باید افزایش پیدا کند . یک سری اقدامات هم درون بخشی است . از جمله این اقدامات درون بخشی بهینه سازی استفاده از شبکه است . استفاده از سامانه های مناسب بهره برداری از شبکه و جایگزین کردن آن به جای تخصص های فردی و محاسبات دستی و اتکا به تجربه اشخاص میتواند نقش مهمی در ارتقای بهره وری ایفا کند .
راستش من چند بار که به موضوع چگونگی افزایش حمل بار فکر کردم دیدم که همان گامهای اول و دوم به راحتی باعث میشود ظرف یک مدت پنج ساله تا ۳۰ درصد حمل بار ریلی را افزایش دهیم ، بدون اینکه بخواهیم وارد اقدامات سخت درون بخشی و فرابخشی شویم . بعد از این مرحله باید برویم سراغ بارهای ۵۰ هزار تنی و ۱۰۰ هزار تنی و برای آوردن آنها بر روی ریل باید به اقدامات گام سوم فکر کنیم .
یکی دیگر از این اقدامات احداث خطوط فرعی و آنتنی برای رساندن بارها به خطوط اصلی است . این طور کارها باعث میشود تقاضا برای بخش ریلی افزایش پیدا کند و نکته جذاب داستان هم این است که توسعه بخش ریلی تقاضای القائی جدید ایجاد می کند . یعنی ، بخش ریلی باعث میشود ظرفیت تولید معدن و فولاد هم افزایش پیدا کند . الان بخشی از این ظرفیت به دلیل نظام لجستیک معتاد به جاده معطل مانده است . فرض کنید اگر ریل وجود داشته باشد یک معدن برای مثال می تواند سه میلیون تن بار در سال بارگیری کند . حال آنکه الان به دلیل عدم اتصال به ریل و استفاده از لجستیک زمینی نمیتواند این کار را انجام بدهد . اگر متصل به ریل باشد ، واگن میرود درست زیر قیف قرار میگیرد و تا سه برابر کامیون بار میزند ولی کامیون ها تا تک تک بیایند و مراحل اداری را طی کنند و بروند زیر قیف جایابی شوند بخشی از ظرفیت بارگیری معدن از بین می رود . ریل از این نظر باعث افزایش تولید در اقتصاد می شود .
این کاری است که در روسیه انجام می شود . در روسیه وقتی که شما میخواهید کارخانه احداث کنید از شما نمیپرسند کجا کارخانه را احداث میکنی ، بلکه میپرسند کجای شبکه ریلی می خواهی کارخانه را احداث کنی. همان طور که یک کارخانه آب و برق میخواهد اتصال به شبکه ریلی هم میخواهد ولی این موضوع را ما در نظام لجستیک فراموش کرده ایم .
بخشی از اقداماتی که شما در گام سوم تعریف کردید فرابخشی است . هماهنگی برای اتخاذ چنین تصمیماتی چگونه انجام می شود ؟ آیا مرجعی برای سیاستگذاری داریم که بتواند بین روشهای حمل و نقل موازنه برقرار کند .
برای این منظور دو مرجع اصلی وجود دارد . یکی وزارت راه و شهرسازی و دیگری سازمان برنامه و بودجه کشور . وزارت راه و شهرسازی بنا بوده هماهنگی های بین روش های مختلف حمل و نقل را انجام بدهد . ولی این کار شکل نگرفته است . به دلیل طرح های مسکن و اهمیت آنها عملاً بخش راه و حمل و نقل در حاشیه قرار گرفته و وزارتخانه تبدیل شده به وزارت مسکن با زائده هایی به نام راه آهن و راهداری و هواپیمایی و بنادر که به آن چسبیده اند . معاونت حمل و نقل هم که بنا بوده این کار را انجام دهد و به نوعی وزیر راه در سایه باشد ، در مجموع موفق نبوده است . بعضی از معاونین در این جایگاه نشسته بودند و به آنها اختیارات به نسبت موسعی هم داده شده بود و شخصیتشان هم طوری بود که در این مسیر حرکت کنند . در این دوره ها عملکرد بد نبوده است. اما در سایر دوره ها چنین نقشی در بخش حمل و نقل ایفا نشده است. یعنی آن نقش یکپارچه ساز بین بخش های حمل و نقلی و تا حدی نفوذ در اجرا و عملیات ایفا نشده است .
فرض کنید که شخصی در معاونت حمل و نقل وزارت راه بنشیند که ویژگی های شخصیتی هماهنگی و یکپارچه سازی را داشته باشد ، اختیارات لازم را هم وزیر به او تفویض کرده باشد ، آیا قوانین به او اجازه ایفای این نقش را می دهد . برای مثال ، عوارضی که روی بارنامه در راهداری وصول می شود توسط شورای اقتصاد تصویب می شود . یا وقتی که شرکت راه آهن قیمت بلیط مسافری را تعیین می کند و سقف آن را مشخص می کند ، در متن نامه می نویسد که این کار با نظر ستاد تنظیم بازار انجام شده است . خوب در این گونه موارد معاون حمل و نقل چه کاری می تواند انجام دهد .
درست است . در این گونه موارد مرجع اصلی سازمان برنامه و بودجه کشور است . نقش کلیدی در شورای اقتصاد دارد . همچنین در تصمیمات ستاد تنظیم بازار ایفای نقش می کند . این قبیل کارها توسط سازمان برنامه و بودجه هدایت می شود . ضمن اینکه خود وزارت راه و شهرسازی هم در تنظیم پیشنهادات و تصمیم سازی ها خیلی مؤثر است . برای مثال ، پیشنهاد افزایش عوارض راهداری در یک جایی در درون وزارتخانه شکل گرفت و به مراجع تصمیم گیری پیشنهاد شد . یعنی ، ابتکار عمل از درون وزارتخانه بود .
خاطرم هست که در سال ۱۳۹۶ به وزیر وقت گفتم که شما در گران کردن گازوئیل مشکل دارید ، عیب ندارد . بیائید عوارض جادهای را افزایش دهید و بخشی از آن را بدهید به سازمان راهداری و مابقی آن را بدهید به بخش ریلی . آن وقت عوارض حمل بار جادهای هنوز سه درصد بود یا تازه شده بود چهار درصد . آقای آخوندی خیلی استقبال کردند و موضوع را به دکتر محمد زاده ارجاع دادند که پیگیری کنند . آقای محمد زاده آن زمان مدیر عامل راه آهن بودند . من هم خیلی امیدوار بودم و خودم هم موضوع را با ایشان مطرح کردم . ولی مصادف شد با رفتن آقای آخوندی و کار متوقف شد . میخواستم این را عرض کنم که خیلی از ایده ها در درون وزارتخانه و از این معاونت حمل و نقل شکل می گیرد و در جامعه مطرح می شود .
در واقع این معاونت حمل و نقل است که باید ایده ها را شکل بدهد و پیگیری کند تا به تدریج صنعت حمل و نقل به یک صنعت خوش فرم و منطبق بر معیارهای برنامه یا سیاست های کلی حمل و نقل درآید . من را چند جلسه ای برای اصلاح سیاست های کلی حمل و نقل دعوت کردند . من آنجا به این نکته اشاره کردم که اصلاحاتی که میتوانید اعمال کنید بیشتر اصلاحات شکلی است . چون هنگام تدوین سیاست ها بسیاری از ابعاد موضوع دیده شده است . شرایط تغییر نکرده است . حمل و نقل ترکیبی دیده شده است . دریا محوری دیده شده است . اولویت ریل دیده شده است . الان شاید لازم باشد مثلاً موضوعی مثل دانش بنیان بودن به آن اضافه شود . نکته مورد نظرم از بیان این خاطره این است که اهداف کار مشخص شده است و معاونت حمل و نقل باید برای به نتیجه رسیدن این سیاستها پیشگام شود و ابتکار عمل را به دست بگیرد .
بخش زیادی از این موضوعات نیاز به اقدامات فرابخشی ندارد و در درون بخش باید مسائل آن حل و فصل شود. من در سال ۱۳۹۷ که کامیون داران اعتصاب کرده بودند مدیر عامل شرکت ترکیب حمل و نقل بودم . در آن زمان برای یک بازدید رفتم بندر امام . از نظر وسعت یکی از بزرگترین سایت های تولید محصولات پتروشیمی دنیا است . شاید ۱۶-۱۷ شرکت بزرگ پتروشیمی آنجا کار می کنند . خط ریل هم تا بندر امام رفته است . اما جز یکی دو مورد ، مابقی شرکت ها متصل به شبکه ریلی نبودند . آن یکی دو مورد هم که متصل شده بود امکانات مناسب برای بارگیری نداشت . ما یک نمایندهای آنجا داشتیم که به لحاظ فنی خیلی مسلط بود . سریع رفت کنار سکوی بارگیری ایستاد و ارتفاع سکو را با ارتفاع واگن مقایسه کرد و گفت به لحاظ ارتفاع امکان بارگیری وجود ندارد . لیفتراک نمی تواند بین سکو و واگن بار را جابجا کند . تنها راه استفاده از وسایلی نظیر جرثقیل است که هم سرعت را پایین می آورد و هم مقرون به صرفه نیست . ببینید ما هم شبکه ریلی داریم و هم بندر . اما این دو به هم اتصال مویرگی را در گام نهایی ندارند . یعنی خطوط فرعی ریلی برای ارتباط شرکت های مستقر در بندر به راه آهن وجود ندارد . خوب چه کسی باید این ارتباط را برقرار کند . این کار ، کار درون وزارتخانه ای است که باید از طریق معاونت حمل و نقل پیش برود.
مثال زیاد داریم . جاهایی که باید روش های مختلف حمل و نقل با هم ارتباط برقرار کنند . برای مثال ، ما پایانه اکبرآباد تهران را داریم که از بزرگترین پایانه های کامیونی کشور است . در فاصله بسیار کمی از آن ایستگاه بسیار بزرگ راه آهن آپرین قرار دارد . اما این دو با هم هیچ ارتباطی ندارند و دریغ از اینکه اینها یک کیلوگرم بار ترکیبی را با همکاری همدیگر جابه جا کنند . در حالی که جا دارد از این فرصت بزرگ منطقه ای برای حمل و نقل ترکیبی استفاده شود . عملیاتی شدن این موضوع مستلزم یکسری هماهنگی ها در درون خود وزارت راه است . ما در وزارت راه و شهرسازی در همکاری های یکپارچه ساز حمل و نقل خلأ جدی داریم . اما در مورد هماهنگی های بین دستگاهی مرجع اصلی سازمان برنامه است که پیشنهادهای مربوط به آن هم از دل وزارتخانه در می آید .
متن پیشنهادی به این شرح است : دولت مکلف است برای تحقق اهداف موضوع بند (ب) از ماده (۵۷) قانون برنامه پنجساله ششم توسعه اقتصادی - اجتماعی ج.ا.ا. و نیز قانون مدیریت مصرف سوخت و توسعه حمل و نقل همگانی (مصوب ۱۳۸۶) در خصوص دستیابی به سهم پیش بینی شده برای حمل و نقل ریلی از جابهجایی بار در کشور و نیز در راستای متوازن سازی توزیع سود در بخش های مختلف زنجیره ارزش معادن و صنایع کشور ، نسبت به دریافت عوارض سوخت مصرفی در حمل جادهای مواد اولیه یا محصولات از کارخانجات و معادن عمده دارای تولید سالانه بیش از ۲۰۰ هزار تن که در فاصله حداکثر ۲۰ کیلومتری آنها خط راهآهن وجود دارد ، اقدام نماید . مبنای محاسبه عوارض مذکور ، از حیث مقدار مصرف سوخت ، ۳۵ سی سی مابهالتفاوت نفت گاز مصرفی حمل جادهای نسبت به حمل ریلی به ازای هر تن-کیلومتر حمل و از حیث نرخ ، معادل ۲۵ درصد مابه التفاوت قیمت فروش داخلی و قیمت فروش عمده فوب خلیج فارس خواهد بود . نرخ مذکور با افزایش سالانه طی حداکثر چهار سال به میزان نرخ فوب خلیج فارس خواهد رسید . عوارض مذکور به عنوان منابع ، به حساب صندوق توسعه حمل و نقل کشور واریز میگردد. صندوق موظف است پس از صدور صورتحساب و وصول عوارض یاد شده ، مطابق اساسنامه خود ، این منابع را در جهت توسعه حمل و نقل ریلی داخلی و بین المللی اعم از توسعه خطوط ، ناوگان ، تجهیزات و فناوری های مورد نیاز صرف کند . وزارت راه و شهرسازی باید با همکاری وزارت صنعت ، معدن و تجارت و وزارت نفت ، دستورالعمل اجرایی مربوطه شامل فهرست شرکت های مشمول این بند و نحوه بروزرسانی آن و نیز تعیین قیمت های مبنای محاسبات را حداکثر سه ماه پس از تصویب این قانون ابلاغ نماید .